ِl Se7en l David Fincher
Ernest Hemingway once wrote,"The world is a fine place and worth fighting for",I agree with the second part.o

قبل از آنکه بخواهم در مورد فیلم "هفت" چیزی بنویسم لازم می دانم در مورد تصویر فوق توضیحی بدهم که ارتباط تنگانگی با درون مایه فیلم دارد...واضح است که تقریبا اساس و شالوده ی تمام ادیان در امتناع از گناه،مشترک است تا آنجا که این اشتراک گاهی به سندی در اثبات حقانیت این ادیان و نیز پیوستگی شان،تبدیل می شود.مقایسه ی کوچکی بین ادیان ابراهیمی شاهدی بر این ادعاست.برای مثال در مسیحیت بر خلاف اسلام که چیزی نزدیک به هفتاد عمل را در زمره ی گناهان کبیره قرار می دهد،تاکید زیادی بر معرفی تنها "هفت" عمل به عنوان گناه کبیره شده است...عبارتند از:
Lust:شهوت رانی Gluttony:شکم پرستی Greed:طمع ورزی Sloth:تن کاهلی و سستی
Wrath:خشم ورزیدن Envy:حسادت و Pride:غرور ورزیدن
که لیست این اعمال را در سمت چپ تصویر می بینید و آنچه که در سمت راست آمده است اعمالی است که خود،ماحصل تلاقی این هفت گناه می باشند...و اما ارتباط این نوشته ها با فیلم "هفت":
"هفت" عنوان فیلمی است اثر کارگردان برجسته ی آمریکایی دیوید فینچر David Fincher به نویسندگی آندری کوین واکر Andrew Kevin Walker به سال 1995،با بازی مورگان فریمن،برد پیت و کوین اسپیسی در گونه سینمای جنایی،که جدا از موفقیت آن در اکران،نظر مثبت بسیاری از منتقدین را نیز به خود جلب کرد.با اینکه مراحل فیلم برداری در کالیفرنیا و پنسیلوانیا انجام گرفت اما اتفاقات فیلم در شهری ناشناس با خیابان هایی قدیمی و ساختمان هایی پوسیده روی می دهد با آسمانی بارانی و بدون آفتاب.
کاراگاه ویلیام آر سامرست (مورگان فریمن) در آستانه ی بازنشستگی همراه با کارگاه تازه کاری به نام دیوید میلز (برد پیت) که اخیرا همراه با همسرش به آن شهر نقل مکان کرده اند،مسئول رسیدگی به پرونده ای می شوند که به هیچ روی عادی به نظر نمی آید.در واقع این دو،درگیر بررسی قتلی می شوند که هرچه جلو تر می رود تلاش شان برای یافتن سر نخی از قاتل احتمالی به بی راهه می رود.قتل های سریالی و مخوفی که در آن قاتل،سوژه هایش را به وحشیانه ترین شکل ممکن سلاخی می کند و همواره نیز چند قدمی از تعقیب کنندگانش جلو تر است.معیار قاتل در انتخاب قربانی هایش در واقع به "هفت" گناه کبیره ای باز می گردد که پیشتر توضیح داده شد.برای مثال اولین رشته از قتل ها به مردی مربوط می شود که از فرط چاقی حتی قادر به ایستادن روی پاهایش نیست که نه با گلوله یا هر شیوه ی معمول دیگری که با فشار قاتل بر وی برای خوردن بی وقفه کشته می شود!در واقع هر یک از کشته شدگان نمادی هستند از یکی از هفت گناه کبیره و جالب آنکه قاتل با به جا گذاشتن سرنخی از خود در هر یک از قتل ها به نوعی آدرس جدیدی از قربانی بعدی خود را رو می کند.لیست هفت گانه ی گناهان کبیره با وقوع کشف قربانیان شکم پرستی، طمع، تنبلی،غرور و شهوت همچنان در حال کامل شدن پیش می رود تا اینکه با برخورد اتفاقی/سهوی دو کاراگاه پرونده با قاتل آن هم درست مقابل درب خانه اش وارد مرحله ی تازه ای می شود...قاتلی که پیشتر از او تصویر شخصی جنون زده و بیمار به ذهن مخاطب متبادر می شد حالا به نویسنده ای رنگ می بازد که در خانه اش دست نوشته ایی به جا گذاشته که در آنها از دنیایی آلوده به گناه سخن گفته که مردمانش را به واسطه خودشان لایق تنبیهی می داند تا وسیله ای باشد برای متنبه شدن سایرشان.آن هم بر اساس هفت گناه نام برده که برایشان شفاعتی جز مرگ آن هم به شدیدترین شکل ممکن اش فائل نیست.قاتل مرموز فیلم،جان دوو John Doeسر صحنه ی یکی از قتل هایش یادداشتی به جا می گذارد که در واقع نقل به مضمونی است از کتاب "کمدی الهی" نوشته ی دانته به این شرح:
.Long is the way and hard that out of the Hill leads up to Light
مشقت و عذاب کشیدن راهی است برای رهایی از جهنم و رسیدن به روشنایی(رستگاری).
یا همچنان در قسمتی از دست نوشته هایش این گونه می گوید:
What sick,ridiculous puppest wear are
What a gross little stage we dance on
What fun we have dancing,fucking
Not a care in the world
Not Knowing that we are nothing
We are not what was intended.
با نداستن اینکه ما هیچ چیز نیستیم،آنی نیستیم که می باید باشیم...
جالب آنکه این فیلسوف مآبی قاتل داستان تا آن جا پیش می رود که اراده ی او را در آنکه خود را تسلیم پلیس کند،توجیه و شان عملش را بنا به آنچه خودش می گوید تا سر حد یک فرشته ی مرگ آن هم به قصد مجازات و گشودن راهی به سوی روشنایی بالا می برد،هر چند در انتها نیز به همین شیوه،معمای کیستی قربانیان دو گناه باقی مانده را نیز حل می کند،آن هم به این شکل که خودش قربانی حسادت و میلز(کاراگاه) قربانی خشم می شود...
به واقع کلیت داستان "هفت" ناخودآگاه سر از کلیشه های معمول کاراگاهی/جنایی هالیوود بیرون می آورد اما باید اقرار کرد که برگشت این ساختار معمول به روایتی از جنس "هفت" کاری است که تنها از عهده ی کارگردان بی همتایش دیوید فینچر بر می آید آن هم با تمام گرفتاری هایی که مدیران فاکس بر سر "بیگانه 3" برای او تراشیدند تا کار به جایی رسید که فینچر عنوان کرد:حاضر است به سرطان روده ی بزرگ مبتلا شود اما دیگر فیلم نسازد!
در "هفت" یعنی اولین ساخته ی وی پس از "بیگانه 3" این ساختار به ظاهر کلیشه وار نهایتا به جهانی وارد می شود که سرشار از مفاهیم فلسفی و اسطوره شناسی است که جدا از موفقیت تجاری فیلم نظر مثبت منتقدان را نیز جلب کرده است.اولین زمینه های نگارش فیلم زمانی به سراغ نویسنده،آندره کوین واکر آمد که او در نیویورک گذران عمر می کرد.آن گونه که وی می گوید گذران شیرینی نبوده اما در غیر این صورت امکان نگارش فیلمنامه ی هفت نیز برایش مقدور نمی شد.او حتی برای ایفای نقش کاراگاه سامرست،به ویلیام هرت می اندیشد آن هم برای نقشی که او نامش را از روی نام نویسنده ی مورد علاقه اش یعنی W. Somerset Maugham به عاریت گرفته بود.با این حال نه ویلیام هرت و نه آل پاچینو آنچنان که بعدها از او برای ایفای نقش سامرست نام برده می شد،هیچ یک به انتخاب نهایی نرسیدند و سرانجام این نقش به مورگان فریمن رسید.از آن طرف اگر حمایت های برد پیت از فینچر و تهدید تهیه کننده به ترک پروژه نمی بود،دست کم امروز با نسخه دیگری از هفت مواجه می شدیم که دز خشونت آن مطابق میل تهیه کننده اش پایین آمده بود.
"نیو لاین سینما"کمپانی پخش،با شروع اکران فیلم در روزهای نزدیک کریسمس تلاش کرد تا مقدمه ی حضور فیلم در مراسم اسکار وقت را فراهم کند:نامزدی برای بهترین فیلم نامه ی اصل در جشنواره بفتا به واکر،نامزدی بهترین تدوین در اسکار برای ریچارد فرانسیس بروس و نیز نامزدی بهترین مدیر فیلم برداری برای داریوش خنجی به ویژه به دلیل استفاده از تکنیک Bleach Bypass در پرداخت هر چه بهتر تصاویر و القای فضای داستانی مورد نظر.با این وجود "هفت" تنها موفق به دریافت جایزه ی بهترین فیلم از MTV Movie Award شد...
با این حال،بدون شک "هفت SE7EN" یک جاودانه است...
-
پی نوشت 1:تلف کردن وقت کجا،تلف کردن پول کجا!
می خوام بگم هیچ وقت خدا نشده حسرت پولی رو بخورم که حروم خریدن یه فیلم مفت کردم،چیزی که آزار دهنده س اونم بدجور،اینکه دو ساعت وقت بذاری برای دیدن فیلمی که آخر سر وقتی تیتراژش بالا میاد حتی انرژی فحش دادن به چیزی که دیدی رو هم ازت می گیره...
تازه فکر کن وسطای فیلم صداشم بپره،اون وقت چه جوری باید Boogie Nights رو دید و گفت که این فیلم محشره؟!! -
پی نوشت 2:فقر=ذلت!
چند وقت پیش بود که روی سایت الف مطلبی گذاشته شد در رابطه با حرف های آقای رییس دفتر آقای رییس جمهور! که ما عجالتا این یکیشو فاکتور می گیریم می ذاریم کنار،تا بخوام بگم که نویسنده ی مطلب نام نبرده! آقایی هستند ایضاً محترم به اسم یحیی حمدی که در گوشه ای از مطلب بلند بالایشان اشاره می کنند که:
...دراین میان دیدار او (رحیم مشایی) از نمایشگاه عکس ""هدیه تهرانی"" و کمک میلیونی او به این بازیگر ""فقیر"" باز حاشیه ساز شد!!!
منظور اینکه:بود و نبود این کلمه ی فقیر همانا و حکایت کوتاهی دیوار سینما تو این مملکت همانا...ادبیاتی که به گُه می کشاند! -
پی نوشت ۳:آخرین جملات فیلم،که به نوعی راوی اش کارگاه سامرست است،با نگاهی به کتاب "زنگ ها برای که به صدا درمی آیند؟" از ارنست همینگوی:
«همینگوی میگوید:دنیا جای خوبیست و ارزش جنگیدن برایش را دارد...
من با بخش دوم موافقم...»
